|
دوستان لعنتي به هر حال ماييم كه هم را مي رنجانيم و براي از ياد بردن به رنجشي بزرگ نياز داريم به بمبي روشن نه صلحي كه اشتباه گرفته ايدش با گل .. + نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388 23:6 توسط شیرین کاظمیان |
چه تابوي آتشيني سرخ پرتابت مي كرد و وقتي بر ساق هاي زيركش مي ايستاد تو تنها صبري بودي كه بي بلوغ مي ستاييدي اش .. اين قصه را سالها بعد نوشته ام بر باد مي رود تمام اين شن زار روزي و خود قصه دير به خانه مي رسد چايمان سرد مي شود آتشفشان هم هوا هم .. باد بوزان بر من بر شن زارم من به سجده مي نشينم هركه را كه مي ايستد بر ساق هاي چابكي كه گويي برف براي آنها مي بارد .. گل براي آنها مي رويد و اندوه به خاطر آنها به خاطره مي نشيند .. + نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم دی 1388 3:10 توسط شیرین کاظمیان |
پرنده های نشسته
آن جا روی نرده ها همه شان قرار است بمیرند .. هايكويي بود از جك كرواك . + نوشته شده در چهارشنبه نهم دی 1388 1:16 توسط شیرین کاظمیان |
دور مي اندازم انگار كه سالهايي را در حياط خانه .. و پاييزهايي كه زير آب مي ماند .. چگونه است كه اندوه زاييده مي شود و بزرگ و بزرگتر و امان از دور انداختن روزهايي كه .. و با من از كرم ها بگو.. * اين اندوه سر باز مي كند حتي براي سايه ات .. و چراغ روشن مي ماند حتي براي نبودنت .. ببين كرم افتاده به جان شعر ببين كرم افتاده به جان برگ و مرگ كه هميشه در سطر هم جاي خالي برايش باقي مي ماند .. چه مي شود اگر آخرين خبر را كسي زير چترش به تو بگويد .. + نوشته شده در جمعه چهارم دی 1388 19:31 توسط شیرین کاظمیان |
شاعرانه بخوانيد و گره بزنيد باغچه ها را به هم .. در خانه نشسته اي مادرت يائسه مي شود پدرت باد بندهاي رخت پر و خالي مي شوند و باغچه ها در فصلي كه شما مي خواهيد اندوه سبز مي كنند .. مي پرد از روي زمين گنجشك زماني كه با لبخند به آن نزديك مي شوي زماني كه بي لبخند به آن نزديك مي شوي زماني كه نزديك نمي شوي .. " باغبان را صدا بزن باغبان را صدا بزن باغبان را صدا بزن .. " شاعرانه بخوانيد تمام سطرها را قصه هاي جنگ را شاعرانه بخوان يك آگهي تبليغاتي را و يك جفت چشم و باراني خيس او ... شاعرانه بخوانيد هنوز ... خانه اي روي رود و پليكاني كه همينجاست لاي چند مرغابي با منقاري از تفاوت به درياچه ادامه مي دهد .. تو چطور؟ اين همه آهو تو كجايي ؟ من دوستت دارم و اين همان جاييست كه مي گويم شغال را مي بيني ؟؟؟؟ در اين همه نارنجي از غروب مي گويم و تو از نارنج هاي ترش ... گره خورده اند باغچه ها به هم " باغبان را صدا بزن باغبان را صدا بزن .. " + نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388 1:48 توسط شیرین کاظمیان |
عزيزم خرده مگير به ته مي رسد پاييز شادي درد فيلم باران شاشيدن نفس .. و عشق به ته مي رسد .. + نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388 5:57 توسط شیرین کاظمیان |
بي وقفه بگو پدر در خانه و مادر در خانه و باغچه پراز خاك و كمي سبز رشد مي كند .. مثل توده ي انگور مثل سرطان بي وقفه بگو اولين كابوس به خانه كه رسيدي و مرگ گلدان بين طاقچه و پنچره .. عريان بمان همين جاست تولد آغوش مرگ .. خلاء را بگو در برگريزان آنجا كه بي جهت مي رود باد و قويي ميان درياچگي ات آواز مي خواند .. چنگ مي نوازم بر امواج مويت آنجاست كه صلح مي آيد و جهان شروع مي شود.. بنياد باغچه ام را برگريزان مي داند .. مي خواند .. همين جاست خلاء .. + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 0:27 توسط شیرین کاظمیان |
شما به عادت پس از خواندن اخبار شعر مي خوانيد و به عادت پس از صرف غذا به مستراح مي رويد .. چه كسي متهم خواهد بود وقتي به عادت عدالتي را از تن بيرون مياوريم همين جا روي كاناپه پهن يا آويزش مي كنيم از ميخ چه كسي متهم خواهد بود وقتي اناري نارس را از روي پيشخوان دور مي اندازيم .. يا ساعتي را با تاخير كوك مي كنيم .. آيا گيج ؟ آيا خسته ؟ اينجا سفر نكرده ايد مگر ؟ دور را ببينيد تاكسي ها و اتوبوس ها رقابت سختي را پشت سر مي گذارند .. نگران نباشيد ما به سفرهاي زيادي مي رويم ما زيتون مي چينيم و روي خاك مي ريزيم و خوشحال مي شويم ما مشت هايمان پراز مرگ است كه به ناگاه به آسمان پرتابش مي كنيم .. شما كه به عادت اين شعر را هم مي خوانيد خوب حوصله كنيد ما گزارشي جنايي را در شعر نمياوريم .. پی نوشت : عکس از فیلم seventh seal اثر ingmar bergman . پی نوشت دیگر : پاییز دامنش را داده بالا .. با ساق های باریکش برای ما می رقصد .. + نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388 0:45 توسط شیرین کاظمیان |
|