تبليغاتX
سلطنت سكوت

سلطنت سكوت

فكر كن ... در حال جون دادن باشي ... به جاي خانواده، دوستان، حتي روح خودت هم پيشت نباشه ...ذهنت حتي اضطراب مرگ رو هم درك نكنه ... گرسنگي تو پوستت نفوذ كرده باشه ...توان نفرين كردن رو هم نداري ...

لاشخوري با شرف آن سو چشم دوخته است كه مرگ آخرين نفس هايت را بمكد و آن گاه تو را نوش جان كند ...

لعنت به آن حسي كه تو را پديد آورد ... لعنت به آن هيجان مصيبت بار... و لعنت به تو كه اگر از دست اين لاشخور در امان بماني ، يكي همانندت را پديد مي آوري ...

 

                            

    عکاس این اثر یک هفته بعد از گرفتن این عکس خود کشی کرد !

    روحش شاد ...!

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385 1:29 توسط شیرین کاظمیان |


شكل بي تظاهرمن همان نيستي اي است كه با هستي ام نمي سازد

از كجا شروع شد كه من خودِ بيخودمو گم كردم ؟

از كجا شروع شد كه شنا تومرداب اين سردرگمي ها لذت بخش به نظر آمد ؟

از كجا شروع شد كه من صداي خودم رو هم گم كردم ؟

از كجا شروع شد كه سنت ها بر من سوار شد و تازيانه ام زد؟

از كجا شروع شد كه سكوت تنها نشانه از خودم شد؟

يادم نيست آغاز اين من، از كجا شروع شد !

لعنتي ...!

                     

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385 11:25 توسط شیرین کاظمیان |


چه ترافيك شلوغي بود. يه وانت آبي روبه روي ما بود. يه گوسفند سفيد سرش رو آورده بود بالا و از باد سردي كه بهش مي خورد لذت مي برد. شايد چند ساعت بيشتر از عمراون حيوان بيچاره باقي نمانده ، همين فردا صبح به خاطرعيد، سرش رو از بدنش جدا مي كنند و بعد آويزونش مي كنن از يه جايي تا بتونن شكمش رو خالي كنن و بعد پوستش رو خيلي وحشتناك از گوشتش جدا مي كنند. بعد قصابِ ... خون هاي دلمه شده اي رو كه روي زمين تقريبا يخ زده با فشارآب مي فرسته به چاه. اما قسمت خوشمزه ي كار تازه شروع مي شه كه دل و جيگر تازه ي اون گوسفند رو كباب مي كنن ، خونابه ي گوشت مي ريزه روي اجاق و بوي خون سوخته ميده . واسه ظهر هم كه همه ي فاميل دور هم جمع هستند و خوراك جيگر مي خورن يا كله پاچه ...

عيدِ ديگه ... همه جشن گرفتن ...

واسه به دنيا اومدن يكي مي كشنش ، واسه جشن عروسي يكي مي كشنش، واسه از مكه اومدن يكي مي كشنش ، واسه عقيقه كردن يه بچه مي كشنش ، واسه عيدشون مي كشنش ، تازه يكي بميره هم مي كشنش و...

دلم مي خواد يه روز همون قصاب رو بگيرمش ، اون قدر محكم سرش رو بكوبم زمين كه چشمش بريزه رو زمين ، قبلش بهش آب هم نمي دم ، چكمه هاي كثيفمو بزارم رو گردن زشتش و فشار بدم بعد با يه چاقوي كند سرش رو ببرم ، بهش رحم مي كنم پوستش رو از تنش جدا نمي كنم ، بعد قطعه هاي بدنش رو نپخته مي ندازم جلوي سگ ها تا بخورن ...

به دستاتون نگاه كنيد، به ناخون هاتون، به دندوناتون،به دو پا بودنتون، به مهربوني هاتون، به...،هيچ كجاي بدن يه انسان براي خوردن گوشت ساخته نشده ...

اين همه گياه خوار تو دنيا هست كدومشون از كمبود يه ويتامين مرده ؟ ...

عيدِ ديگه ...!

               

            

+ نوشته شده در شنبه نهم دی 1385 23:54 توسط شیرین کاظمیان |


مي تونم يه نقاشي بكشم از يه آدم بعد يك پا براي اون نكشم

 

يا اينكه يه چشمشو كور كنم !

 

بعد احساس قدرت كنم از اينكه يه موجود ناقص كشيدم !

 

نقاشي ام دائم از خودش بپرسه كه آخه مگه من چه كار كردم كه

 

اين جوري كشيدنم ؟

 

اما ...

 

خب من خواستم بين اين همه نقاشي كامل و سالم يكي رو از همه

 

قشنگ تر اما ناقص بكشم .

 

دليل اين كارمو اصلا نمي دونم !

 

نميشه همه چيز سالم و كامل خلق بشه !

 

نقص جزئي از هستي است .

 

بعضي هستي ها نقص دارند        بعضي هستي ها نقص ندارند

 

تو چي ؟

 

تو كامل آفريده شدي ؟

 

تو اشرف مخلوقاتي ؟

 

شک دارم ...!

                              

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385 23:29 توسط شیرین کاظمیان |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

متن هایی که برای هیچ نوشته
... می شوند
و انگار هیچی از هیچ با ارزش تر نیست
... دقیق تر نیست


شیرین کاظمیان
متولد 30/11/68



صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

وازنا - مجله ی الکترونیکی شعر
در وازنا بخوانید گزارشی ازشعر مدرن بجنورد -آرش قربانی
آرشیو پیوندهای روزانه


آنچه گذشته

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385



پیوندها

سهراب سپهري
ایران را دریابیم: تعطیل
پستو : مظفر
شراب دل: احسان
احسان: گروه بييز
صدای سکوت: سالی
سویدای دل: هیلدا
جغد مینروا : آرش قربانی
گزارش از ما:انجمن شعر بجنورد
مهرگان : انجمن شعر بجنورد
قارقار : مهرداد فلاح
نوشته های نانوشته
انجمن ادبی آوا
ناخدا و دريا:جواد سجادي
كافه نادري : هيراد افشار
مرگ بازی: سهيل
غير منتظر:امير رياحي
نمی دانم های یک پکر
مهم خودمونيم:محدثه نيري
فروردينگان
ریسمانی از داستان
ماني محمودي
شبیه تو : نرگس
برهوت: اصغر نوري
تابوت
زمانه
عینک دودی
تیمارستان خصوصی من
دروازه
باغ بی برگی
نارنجایی
شب سراب
بی هیچ دلیل ماندن
سردخونه
آّبهای درخشان:سار
تراوشات یک ذهن بیمار
قهوه و سیگار
خواب هاي آقاي خاكستري
صفحه ي كهنه ي يادداشتهاي من
دنیای کاغذی
godeatgod: سورنا
نيك آهنگ
جفنگ نامه
هزيان هاي يك خوابگرد
عطر بخار چای تازه
سمفوني استفراغ
ماندگار
سه شنبه هاي خاكستري
عشق جاودان
عشق جاوید
هنر و كوير
فریاد سکوت
پسری باچشمانی به رنگ عسل
انسان
بانوي هيچكس
گل مرداب
يادداشت هاي تنهايي
ناگهان مشعلي آورد
سکوت مرده ها
آيات زميني
جزیره زیر آب
تنبور
باما باش و پادشاهي كن:رهگذر
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
زخم عقل
فرياد فريد
هم بوسه
ترانه های ایلیا
دروغگو
زبل خان اینجا
مهربانی آمد و آئینه شد
روز هاي ماه
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin