تبليغاتX
سلطنت سكوت

سلطنت سكوت

بارها گفته ام هنوز چشمانش را ندیده ام

همیشه اما در استوای چشمانش ویرانی های خودم را جارو می زدم

انگار که عریضه نویس او بودم

شکایت ها را از خودم چه روان می نوشتم

تا انتهای رگ های آبی دستانش می رفتم

و چه ناگهانی انتهایی نبود

حال صدا می زند مرا

کسی که مادرش ریحان پاک می کند

پدرش پشت زمان ها زنده است

رگ های آبی دست هایش انتها دارد

و من سوار بر تاب هستم

شمال و جنوب را روان می پیمایم

جایی ناگهانی او را می بینم

می آید و می رود ...

                   

 

 برای (نیکی) دیروز و شاید (نیکی)امروزم...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 0:27 توسط شیرین کاظمیان |


تموم  یعنی چی ؟؟؟  آهاااااا 

 

یازده سال تحصیلی تموم شد ... فکر کنم دیپلم گرفتن یعنی همین .

 

تموم شد ...

 

دیگه صدای سوت لعنتی معاون ها تموم شد ...

 

دیگه پوشیدن اون فرم مزخرف تموم شد ...

 

دیگه معلم ها چیزی ندارند که به ذهن بد بخت دانش آموزها تزریق کنن ...

 

دیگه معلم زبانی نیست که سیاحت غرب فیلم محبوبش باشه ...

 

دیگه معلم بینشی نیست که بگه  گمشو از کلاس بیرون ...!

 

دیگه معلم تاریخی نیست که من ستایشش کنم ...

 

دیگه زنگ ادبیات بی آن همه ذوق تموم شد ...

 

دیگه هم کلاسی هایی که بوی از هم کلاسی بودن  نبرده اند هم نیست ...

 

راستی

 

دیگه هیچ زنگ تفریحی هم نیست ...

...

تموم شد .

 

چه خیالی

 

چه خیالی

 

می دانم ...

 

شهریور اما هست ...!

 

آخه زندگی خالی از لطف نیست که !!!

              

                   

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 23:22 توسط شیرین کاظمیان |


من هر شب به تابوتم یک میخ می زنم

 

تا مبادا فرو افتد یادم از دیوار مرگ

 

من هر شب می گویم تا ماه فاصله ای نیست

 

اگر جرات فکر کردن باشد ...     

                    

من هر شب یقین پیدا می کنم                                                           

 

رنگین کمان نگاه تو در شب رنگارنگ تر است .

 

من هر شب با جغد همسایه  سایه بازی می کنم

 

تا  مُهر زندگی را بر پیشانی ام بنشانم .

 

من هر شب با سیاهی شب رنگ می شوم

 

تا فردا بهتر دیده شوم

 

من هر شب می خواهم تا بام عرفان پیاده بروم

 

اما هیچ شبی بی سقوط برنگشته ام ...

 

من هر شب تا ته شب می روم

 

تا بدانم چه کسی بود که مرا به تابوتم میخ کرد !؟

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 13:1 توسط شیرین کاظمیان |


هیچ کس پشت این اسم نیست...

 

فقط یک نفر بر صفحه ی چرک این شناسنامه زندانیست

 

حبس ابد ازآغاز پیدایش

 

هیچ کس پشت این اسم نیست ...

 

اسمی گه گویا سال هاست از پس آن فاتحه ای می خوانند

 

روحش شاد  آرزوی هیچ کس برای من نیست

 

آنها هم در پشت اسمشان زندانی اند

 

اما فقط آن را انکار می کنند ...

 

                            

                

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386 15:19 توسط شیرین کاظمیان |


سر جلسه ی اولین امتحان نهایی، ساعت 8 صبح نشسته بودم ، بالای برگه ی امتحانی نوشته

 

شده بود ( امتحان دین و زندگی سراسری کشوری ) یعنی همه ی هم سن و سال های من الان

 

 سر جلسه نشستن اون هم تو کل ایران ... با خودم گفتم چی می شد همه همین الان با هم بلند 

 

می شدند دست های همه بالا می رفت ... همه یه صدا داشتن ... همه یه چیزی رو فریاد

 

 می زدند ...!   دریغا از یک صدا ...

 

بعد از چند دقیقه رفتم چند تا سوال جواب بدم ...

 

که البته با روحیات من کاملا هماهنگی داشت ... و اصلا به چیزی فحش ندادم !!!

 

مفهوم طاغوت ، تفقه ، ولی فقیه را تعریف کنید !

ولی فقیه به چند روش انتخاب می شود !

آیا کسانی که فقط با دعا و گریه منتظر ظهور ولی عصر هستند می توانند یاران راستین امام باشند !!!

تفاوت اصلی نظام اسلامی با سایر حکومت های دمکراتیک در چیست !!!

و چند تا ( ...) دیگه !

 

جالب اینجاست قبل امتحان با اون حال قشنگی که بعد از دو روز نخوابیدن داری یه پیر زن

 

مزخرف ازت بپرسه دخترم اون ور خیابون چرا مردم جمع شدن ؟

 

اون ور خیابون رو نگاه می کنی می بینی یه بانک که چند نفر جلوش ایستادن ...

 

به پیرزن گفتم مادر جان خبری نیست که به درد تو بخوره ...

 

اما خیلی دلم می خواست بهش بگم چیه ؟ باز یه عده یه جا جمع شدن دلت می خواد با این

 

همه سوادی که داری بری رای بدی ؟؟؟ یکی مثل خودت رو انتخاب کنی

 

دو سال بعد هم بمیری جور انتخاب تو رو ما بکشیم آره ؟؟؟   کاش من هم هیتلر بودم !

 

یادم رفت بگم قبل از ورود به جلسه یک ساعت با من کل کل می کردن که این چه ریختیه

 

اومدی امتحان ؟؟؟ انگار زنیکه تمام ذهن من رو خونده بود  چون ظاهرمن چیزی نداشت ...

 

این خرداد تا تموم بشه  من که تموم میشم !

 

                         

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386 12:55 توسط شیرین کاظمیان |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

متن هایی که برای هیچ نوشته
... می شوند
و انگار هیچی از هیچ با ارزش تر نیست
... دقیق تر نیست


شیرین کاظمیان
متولد 30/11/68



صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

وازنا - مجله ی الکترونیکی شعر
در وازنا بخوانید گزارشی ازشعر مدرن بجنورد -آرش قربانی
آرشیو پیوندهای روزانه


آنچه گذشته

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385



پیوندها

سهراب سپهري
ایران را دریابیم: تعطیل
پستو : مظفر
شراب دل: احسان
احسان: گروه بييز
صدای سکوت: سالی
سویدای دل: هیلدا
جغد مینروا : آرش قربانی
گزارش از ما:انجمن شعر بجنورد
مهرگان : انجمن شعر بجنورد
قارقار : مهرداد فلاح
نوشته های نانوشته
انجمن ادبی آوا
ناخدا و دريا:جواد سجادي
كافه نادري : هيراد افشار
مرگ بازی: سهيل
غير منتظر:امير رياحي
نمی دانم های یک پکر
مهم خودمونيم:محدثه نيري
فروردينگان
ریسمانی از داستان
ماني محمودي
شبیه تو : نرگس
برهوت: اصغر نوري
تابوت
زمانه
عینک دودی
تیمارستان خصوصی من
دروازه
باغ بی برگی
نارنجایی
شب سراب
بی هیچ دلیل ماندن
سردخونه
آّبهای درخشان:سار
تراوشات یک ذهن بیمار
قهوه و سیگار
خواب هاي آقاي خاكستري
صفحه ي كهنه ي يادداشتهاي من
دنیای کاغذی
godeatgod: سورنا
نيك آهنگ
جفنگ نامه
هزيان هاي يك خوابگرد
عطر بخار چای تازه
سمفوني استفراغ
ماندگار
سه شنبه هاي خاكستري
عشق جاودان
عشق جاوید
هنر و كوير
فریاد سکوت
پسری باچشمانی به رنگ عسل
انسان
بانوي هيچكس
گل مرداب
يادداشت هاي تنهايي
ناگهان مشعلي آورد
سکوت مرده ها
آيات زميني
جزیره زیر آب
تنبور
باما باش و پادشاهي كن:رهگذر
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
زخم عقل
فرياد فريد
هم بوسه
ترانه های ایلیا
دروغگو
زبل خان اینجا
مهربانی آمد و آئینه شد
روز هاي ماه
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin