|
اينجا از مين پاك شده راحت قدم بزن ببين كبوتر هاي سفيد هم براي پرچم سفيد من در آسمان پرواز نمي كنند ... تو دستمالت را تكان بده شايد اندوه ما پرواز كند ... و كبوتر ها هم ... در قديمي ترين لحظه كه به آفت رسيديم توهنوز دستمالت را تكان مي دادي و شوق پرواز در زميني كه مين بود و سيم هايي كه خارهايشان در آسمان گير كرده بود ... فقط شوقي بود براي بال بال زدن من هيچ وقت پايم به مرزي كه شما تعیین كرديد نرسيد ترس از چه بود ؟ فرض يك رويداد جديد براي روزنامه هاي روزهاي تكراري شما و يا جابه جايي ... يا همان در غول پيكر كه دست هاي من نتواند آن را بگشايد من به تابلويي كه بر روي آن نوشته اين منطقه از مين پاك شده اعتماد ندارم به پرچم هاي سفيد هم . به سايش چادر سياهم زير نگاه ها فكر كن و بيشترش كن بگذار كلاغ ها تنها سياهي اي باشند كه در آسمان پرواز مي كنند... اينجا من هنوز پشت آن مرز ايستاده ام پشت آن تابلو و پرچم سفيدم را تكان مي دهم باشد كه خلوت اطرافم يك روز در روزنامه ي روزهاي جديد ياد آوري شود ... + نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 23:55 توسط شیرین کاظمیان |
|