|
سراب سرد رابطه در انتهاي ژرف يك لبخند چشماني مورب و خسته ، خسته از جسارت ، جسارت گستاخي فرياد عصيان انگيز در عمق سكوت نگاهش انتظار تخيلي رنگارنگ شادماني بي سبب براي رنگين بودن يكرنگي تكراري تظاهر متنوع بودن ، تنوعي با اشك ، تنوعي تكراري هوشياري تكراري تمامي اينها درمحوطه اي خصوصي و زيبا از تنهايي ام گرد هم باقي اند ديدار در آينه كافيست . در ظلمت بسته ي چشمانم آرزومندم اوهميشه بي تظاهرخنده بر لب باشد و... بله ؟ چيه ؟ الآن ميام ... رويا هم كافيست ... بايد رفت . + نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر 1385 1:36 توسط شیرین کاظمیان |
|