|
هنوز كودكي ام مجهول بود كه سيل بلوغ آمد! من هنوز نياز داشتم در آغوش كودكي باشم من هنوز عطش سادگي داشتم . چه بي خبر چه ناخوانده ، تهاجم وحشي عواطف آمد يخبندان بيروني و مذاب دروني فرياد هايي كه روي هم تلنبار شد ، خفه شد چيده شدن تك تك پرها به شيوه ي كاملا سنتي تحريم انتخابات اميال معنوي و رفراندوم استعدادها! غير قابل بودن درك جمع، منها، تفريق و تقسيم ذهن من دور بود از گذرعمر تقويم چشم هايي خسته برايم به جا مانده پشت عدسي هايي غبار آلود دست هايي خسته با چروك هايي جوان آه ، اصلا پيدا نيست كه فقط شانزده سال از عمر آنها مي گذرد ! من هنوز درك نكردم رابطه ي غير مشروع را من هنوز درك نكردم طعم مبهم آزادي را من مي انديشم به پيشنهاد بی ریای حوٌا من مي انديشم به انقراض آدم! + نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 22:57 توسط شیرین کاظمیان |
|