|
تنهايي من شكل سقوط آزاد است از بلنداي فكر ... تنهايي من مثل غربت است در شهر خودم ... تنهايي من شكل بيدار بودن ابديست ... شكل جهنمي شدن از ديد بهشتي ها... شكل دست و پا زدن در مرداب خرافات ... آه وطن ... وطن بد شانس من ... من دستانم خاليست براي تو ... خالي از پاك كردن اعتقاد هاي نادرست درون تو ... مرا ببخش اگر قدر خورشيدت را ندانستم ... مرا ببخش اگر شير طلايي اهلي تو را وحشي مي پنداشتم ... مرا ببخش اگر شمشير مقدست را به ويرانه ها پرتاب كردم ... من اما حالا تنها ، غريب ، جهنمي ، بيهوده و نابخشوده ام ... + نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 23:41 توسط شیرین کاظمیان |
|