|
شهر من بيگانه زياد داشت . بيگانه هايي كه گفتار هايشان مملواز خود باوري بود. خود هاي بيخودشان را آن چنان باور داشتند كه از پي آن همانند خود را مي سازند ... شهر من بيگانه زياد داشت ... هنوز هم دارد ... كاش من با شهرم بيگانه بودم . كاش من اين چنين با خود بيگانه نبودم ... شهر من تو كجايي ؟ بيگانه ها كجايند؟ من از پي باور همين بيگانه هاي گم شده بود كه با هستي ام بيگانه شدم ... هستي ام تو كجايي ؟؟؟ + نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 16:22 توسط شیرین کاظمیان |
|