|
خيلي سخته كه آدم خودش بدونه بد جور افسردگي داره ... يا اينكه احساس كنه هيچ وقت دلش به هيچ آدمي نمي سوزه ... خيلي سخته هر روز يه گربه ي له شده رو ببيني كه روش مگس وول مي زنه ... از اين سخت تر اينه كه مجبور بشي به كسي نخندي بلكه با همه بخندي ...! خيلي دلم تنگ شده كه با يه آدم صحبت كنم ... راستي تو اين آدم دوني ، كسي يه آدم سراغ نداره ؟؟؟ راستي قيمت روز ( دل خوش ) سيري چنده ؟؟؟ من تو موقعیت آزادی بیان قرار نگرفتم اما فکر میکنم اولین کاری که می کردم این بود که دهنم رو باز می کردم و به هر کی که می خواستم فحش می دادم ... + نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 1:21 توسط شیرین کاظمیان |
|