|
پشت سيم خا ردار ها شهري است ... كه در آن وسعت عشق به اندازه ي دره ي فراموشيست ... لعنت به اين مردم . مردمي كه درد را هم بين خودشان مد مي كنند ... ديگر خودم را در دالان سپيد تاريخم گم نمي كنم ... سر زباله داني خاطرات خودم مي نشينم و به پايان جهان فكر مي كنم ...! به پاياني كه ميايد زود هم ميايد ...!!! (من ، انسان ، نسل حوا ... اين سه با هم خوب نيست ...) پشت سيم خاردار ها ... نخست فراموشي بعد بي حسي بعد خنده ي بي صدا و... نا مرئي بودن روح !!! خود خود نابودي . به انتظارت مي نشينم اي مردم ترين مردم ... تا تو هم از سيم خاردار ها عبور كني ... + نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 1:10 توسط شیرین کاظمیان |
|