|
سر جلسه ی اولین امتحان نهایی، ساعت 8 صبح نشسته بودم ، بالای برگه ی امتحانی نوشته شده بود ( امتحان دین و زندگی سراسری کشوری ) یعنی همه ی هم سن و سال های من الان سر جلسه نشستن اون هم تو کل ایران ... با خودم گفتم چی می شد همه همین الان با هم بلند می شدند دست های همه بالا می رفت ... همه یه صدا داشتن ... همه یه چیزی رو فریاد می زدند ...! دریغا از یک صدا ... بعد از چند دقیقه رفتم چند تا سوال جواب بدم ... که البته با روحیات من کاملا هماهنگی داشت ... و اصلا به چیزی فحش ندادم !!! مفهوم طاغوت ، تفقه ، ولی فقیه را تعریف کنید ! ولی فقیه به چند روش انتخاب می شود ! آیا کسانی که فقط با دعا و گریه منتظر ظهور ولی عصر هستند می توانند یاران راستین امام باشند !!! تفاوت اصلی نظام اسلامی با سایر حکومت های دمکراتیک در چیست !!! و چند تا ( ...) دیگه ! جالب اینجاست قبل امتحان با اون حال قشنگی که بعد از دو روز نخوابیدن داری یه پیر زن مزخرف ازت بپرسه دخترم اون ور خیابون چرا مردم جمع شدن ؟ اون ور خیابون رو نگاه می کنی می بینی یه بانک که چند نفر جلوش ایستادن ... به پیرزن گفتم مادر جان خبری نیست که به درد تو بخوره ... اما خیلی دلم می خواست بهش بگم چیه ؟ باز یه عده یه جا جمع شدن دلت می خواد با این همه سوادی که داری بری رای بدی ؟؟؟ یکی مثل خودت رو انتخاب کنی دو سال بعد هم بمیری جور انتخاب تو رو ما بکشیم آره ؟؟؟ کاش من هم هیتلر بودم ! یادم رفت بگم قبل از ورود به جلسه یک ساعت با من کل کل می کردن که این چه ریختیه اومدی امتحان ؟؟؟ انگار زنیکه تمام ذهن من رو خونده بود چون ظاهرمن چیزی نداشت ... این خرداد تا تموم بشه من که تموم میشم ! + نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386 12:55 توسط شیرین کاظمیان |
|