|
رنگ ها نقش تو را بازی می کنند وقتی شبیه هیچ می شوی وقتی تنها آدم برفی ات آرام آرام آب می شود وقتی عمو زنجیر باف برایت فقط زنجیر می آورد تا اوج پرواز یک عقاب از همان آغاز اولین گریه تو هر روز سقوط می کنی واژه هایت در تصادف سکوت می میرند و تو می مانی و جنازه ی آنها ... گلنگ گور کن تو هر روز عمیق تر می کند تا تو در قعر زمین هشت کتابت را بخوانی دیگر بین آجرها سوراخی نیست تا تو باز لابه لای آنها پنهان شوی ... نیش زده می شوی وقتی از مار بودنت تنها پوست انداختن را آموختی هیچ شبیه تو می شود یا تو شبیه هیچ وقتی تنها رنگ ها نقشت را بازی می کنند ... + نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386 1:0 توسط شیرین کاظمیان |
|