|
ریل ها ی این قطار نرفته رو که دنبال کنی از بین فاحشه های ناشناخته دست های سردرگمی که گاه و بی گاه دراز می شوند حتی آینه ای که روبه رویش یک آینه است و هنوز کج به دیوار تکیه داده ... می گذری فکر می کنی دید جهانی یعنی همین !!! لازم نیست تو به این فکر کنی افلاطون کی بوده ؟؟؟ آهای تلاش نکن آخرین پیامبر هم اومد و رفت ... (( یکی بیاد معجزه هم نمی خوایم )) این ریل ها که ادامه داره این قطار که اصلا نرفته ادامه داره وقتی فکر می کنی که کسی فاحشه نیست بد ترین و کم یاب ترینش رو میبینی ! دست ها همیشه حرف های زیادی دارن ... من هر وقت آینه رو می بینم دوست دارم اونی که توش ایستاده رو ... این جهان چی هست که ما دید جهان بینی پیدا کنیم ؟؟؟ جدیدا افلاطون بسیاری در این نسل تکثیر شده . پیامبر ؟؟؟ من اصلا منتظر نیستم . + نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386 0:44 توسط شیرین کاظمیان |
|