|
در خلیج نگاهش بودم ... و موج صدايي عجيب هويت باران را تكرار مي كرد ... صياد ماهرانه تور انداخته بود و سايه ي قلاب اش فراري نمي داد او ... از همين جا آمده بود و تاب كودكي اش را سپيدارها تجربه كرده بودند نشاني شان از بوي كاهگل پيدا بود و پنجره ي خانه شان سمت آفتاب را مي دانست او از همين جا آمده بود همين جا كه من نيستم و موجي درميانه ي دريا نخواهد آمد ... و سايه ي قلاب آرام گرفته ... و مدام صدايي عجيب باران را توصيف مي كند ... پاورقی : چگونه سلولی انفرادی تر می شود !؟! + نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386 23:44 توسط شیرین کاظمیان |
|