|
خواهند گفت : روسپي اي در او پنهان است كه پاهايم انقلابي تر راه مي روند كه جرئت سفر دارند كه دنبال چيزي مي گردند حنجره ام پر از هواي پل هاي هوايي و آواز جنگل جنگل دور و كبوتري كه بال بال مي زد ... مرا هم با خود سوار قطار مي كنيد ؟ با كفش هاي گلي ام با لباس خالي از عطرم و چشمان پنهان و چمداني سنگين از سكوت ؟؟؟ روسپي اي در او پنهان است كه اين خيابان ها بوي تند انقلاب گرفته اند كه سفر جرئت مي خواهد و هر چقدر اينجا دنبال هوا باشي هوا همين است ... و مادرم كه ديروز با قطار رفت چمدانش را برای من گذاشت ... بايد بروم ...
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386 23:48 توسط شیرین کاظمیان |
|