|
مثل يك باد گم شده اي در گندم زارهايي دور در خالي دست هاي مترسك و پژواك اين سكوت از يك كوه تا من در گوشم ادامه دارد ... خلاء اي از آواز پليكان ها شبيه ناله هاي سهمگين از اندوه پر شده است در من كه انتظار كوچ او را داشتم از دريايش ... اما اين مرداب شبيه دريا نيست ... كه او هر جا باشد شبيه اينجا نيست ... كه جايي بهتر هميشه هست . در غربت سوزان نخل ها سرگردان تر ازسردي سنت هايم كه باز هم نيستي ... كولي بي خانه خوب گفت : ناچاري كه اين دچار نوشته ها را تقديم يك او كني ... + نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 23:13 توسط شیرین کاظمیان |
|