|
شير يا خط بود ؟ كه مسجد شد ... تظاهر بود ؟ كه تظاهرات شد ... و نصيحتي منتهي به سكوت همه جا . سجلم براي عموم چاپ مي شود و به ندرت نسبم بر مي گردد به پدر و مادرم ... به حاشيه پرتاپم مي كنند مي شوم ... شبيه پرچمي كه مي سوزد خنده ها را مي شنوم فاجعه ي فقدان را مي دانم و شازده اي را كه اجتناب مي كند مي بينم و كفش هايش كه ستاره دارد و گردني كه آسمان را همراه ... حاشيه رشد عجيبي دارد و دلخوشي خوب درديست آيا ؟ شازده تو اجتناب كن من محجبه ام ... تو اجتناب كن... من مي مانم ... و چيزي مي رود ... و چيزي مي ميرد ... و تو اجتناب مي كني . هنوز ؟ سهم من از اين همه جهاني شدن به جزوه ام ختم مي شود كه خط خورده است از صفحه هاتش چيزي شبيه من و راز دارد سردردي كه درد سر مي شود ... + نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386 0:30 توسط شیرین کاظمیان |
|