|
فصل ، فصل تو بود . با آسمان سياه و سفيدت و چشم هاي خاكستري ات كه تكرار مي كرد آن هوا را ... پشت پنجره ي تو دوره گردي بر گرد ما آكاردون مي نواخت و كوچه ي تو براي من هميشه بن بست بود ... آن دوره گرد با آن آواز كه مرا از همه جا آويزان مي كرد تا به دست هاي تو برسم به فصل تو به چشم هايي كه هيچ نديدم ... پاورقي : روز هايي كه نيست ... و وقتي بود... چيزي از من نبود ... توهم هر چند وقت تكرار مي شود : حتی با دیدن صفحه های یک کتاب درسی ... یک چهره یک خیابان یک بن بست و حتی دیدن یک دوره گرد ... توهم يكباره رخ مي دهد... وقتي بخواهد ... + نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386 1:51 توسط شیرین کاظمیان |
|