|
مستندي از آمازون ما از هيچ كمپاني اي به بازار نمي آيد بازار شلوغ است صبر همه زياد و به تحمل اسكاري داده نمي شود ... هنوز دنبال آن آلبوم قديمي ام آن درخت گلابي آن كتاني هاي كهنه و كت شلوار پدربزرگ بر ميخ قفسي خالي و پله هاي هميشه تازه ... اينجا دقيقا همان جايي است كه تهران نيست ... اما به ارث برده سالاد فصل خوردن را صداي هواپيما ها را ... و اينجا يك جنگل بي ستاره و آوار شعار ها بر ديوارها ... در بازار فكر مي كنم به بوي خوب گندم به صفي براي سينما و خود سانسوري سيري چند ؟؟؟ و البته مردم ... ! طوقي سياه سفيد گوزن هاي زخمي و يوزپلنگ هايي كه مي روند ... با سرعت ... در خيابان هاي خالي .... و البته همه ي گنبد هاي طلا در بازار آلبومي قديمي نيست و كتاني اي كهنه به فروش نمي رسد ... به داركوب ها اعتماد مي كنم و صدايي نوسان دارد به خاطر مي آورم دست هاي زيادي آلبوم هاي زيادي را سوزاند ... + نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387 1:4 توسط شیرین کاظمیان |
|